دوماه بعد ... :)

کلی اتفاق افتاده تو این دو ماه

که نوشتنش دوماه طول میکشه

اولش اینکه 27 خرداد خواهرزاده گلم به دنیا اومد

و اسمش رو سیده آرتمیس گذاشتیم.

یه خانوم با نمک

از همون اولش دستش تو دهنش بود خخخ

بچه ام شکمو هست

تمام شب اول رو تا صبح بیدار تشریف داشتن و جیغ میزدن خخخ

خلاصه که سالم و سلامت ب دنیا اومد و الان هم دوماه هست

فوق العاده شیطون و زرنگ

از همون اول میخواست راه بره خخخ........................................

اتفاق دیگه ک بالاخره تلاشام مفید واقع شد و معدلم رو به بالای 17 کشوندم و این ترم شدم 17 و نیم

.............................

40 و خورده ای روز خونه خواهرم و پیش ارتمیس بودم و کلی کار خونه و جابجایی و  اشپزی یاد گرفتم

خانومی شدم واسه خودم خخخ

 

..............................

دیگه اینکههههه رفتیم سه روزه تبریز برگشتیم

..........................

و چیزای دیگه حس نوشتنم پرید

چون الان فهمیدم دستگاه فشارم مشکل داره

هعی خدا

تو این وضعیت اینم خراب شد

ای خدااا

کلی پولشو داده بودم هعی

نشد یبار من پست بذارم و غر نزنم


زمان: 2018-04-21 22:00:02